خرید بک لینک
آنجایی که روابط قطع میشودرشته ها پاره میشوندزندگی دچار تکرار میشودوقتی نگاه منفی میشودیاس پدیدار میشودبن بست ها بی شمار میشونددنیای عاشق پر از چراها میگرددبسیاری به این گونه زیسته اندرفتند و دوباره آمدنداین است چرخ گردونیکی عذاب عاشق میخواهد ومهربانی ها را فراموش میکندنم نم باران را فراموش میکندکاستی ها را بیاد می آوردرهایی را طلب میکنددنبال بی راهه ها میگردداحساس خستگی و پیری میکندمرام و معرفت را کهنه و بی ثمر میداندامامن نیز از این قاعده مستثنا نبودم و تنهانوع نگاهم به این موارد متفاوت استخرد همیشه پیروز استوصل قدرت میخواست که من نداشتمشعر قافیه میخواست که در توان شاعر نبودبیت مصرع میخواست و کلمات همراهم نبودندخویشتندار بودم و مردمدارتوان مقابله با کلمات یعنی ورود به دایره ایهامیک هزاران استعاره و صدها هزار برداشتتیر در کمان بود و اراده شلیک نبودوقتی کمان را روی زمین گذاشتمرسم پهلوانی را محترم شماردمای کاش میفهمیدی آنگاه که تیر رها گردیدراه بسیاری از مردمان دگرگون میشدزندگی ها میچرخیدندو من انتخاب کردممن مرد این همه کلمه نبودمنباید میخواندم و نباید مینوشتمدنیا برایم ساده تر از این حرف ها و کلمه ها بودمن به رسم پهلوانی گذشتم و تو نیز... + نوشته شده در یکشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 14:46 توسط حمید  | 

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: پنجشنبه 26 خرداد 1401 ساعت: 18:07

ثبت با سند برابر استاین جمله ای بود که میخواستی بشنویبین من و تو هزاران مایل فاصله بودتو نمایشنامه میخواستی و من تک تک لحظه ها راقسم به لحظه سکوت که من همه چیز را نگفتمداستان بسیار این نبود و تو تحمل شنیدن نداشتیمن گذشتم از با تو بودنبا آنکه فهمیدم همیشه در کنار من کسی را داشتیای کاش به رویت آورده بودم شاید آنوقت دلیلش را فهمیده بودی + نوشته شده در دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 14:3 توسط حمید  | 

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: پنجشنبه 26 خرداد 1401 ساعت: 18:07

من یادگرفتم که به احساس خودم اعتماد کنم.در حال حاضر متوجه شدم که تمرکز من بر روی زندگی خودم بسیار کم است. دچار فروپاشی شدم و این بارها در این پنج سال اتفاق افتاده است. این باعث شده که به سختی بتوانم به کسی اعتماد کنم. فهمیدم که باید از گذشته عبور کنم اما تجربه گرانی بود. زندگی و عمرم را صرف کسی کردم که کوچکترین احترامی برایم قائل نبود. تمام کارهایی که برایش کردم را به آسانی بی اهمیت جلوه داد. من با یک بازیگر میخواستم رابطه داشته باشم و خیلی دیر فهمیدم که او بازیگر است. نقاب دارد و زمانی که نقابش برایم کنار رفت، در هم فرو ریختم.آدم ها هر وقت که بر طبق میلشان رفتار کنیم با ما همراه هستند و هر کس در هر رده ارتباطی همواره به دنبال منافع خود هستند.اما باید خودم را پیدا کنم و دوباره سر و سامان دهم و این کار بسیار سخت است.تنها مسافرت میروم، کوه میروم، ورزش میروم، رستوران میرومبله تنها و تنهاهمه رستورانهایی که قبلا با او رفتم را دوباره میروم و برای خودم بهترین غذا را سفارش میدهم.این تنهایی را تازه کشف کرده ام و با اینکه بسیار سخت است اما برایم بسیار لذت بخش است. شاید در ادامه کسی را با خودم همراه کنم و این همه به خودم و خودم بستگی دارد.خداوند همواره شاهد کارها و نیت بوده و به حرف دیگران این تغییر نخواهد کرد. + نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 14:9 توسط حمید  | 

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: پنجشنبه 26 خرداد 1401 ساعت: 18:07

من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتای بی تابی میخوام من میخوام یه دسته گل به آب بدم آرزوهامو به یک حباب بدم سیبی از شاخه ی حسرت بچینم بندازم رو آسمونو تاب بدم گل ایوون بهار دل من یه بیابون لاله زاره دل من من از اون اسمون ابی می خوام من از اون شبهای مهتابی می خوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتای بی تابی می خوام مثل یک عطر گل عقاقیا دلم آواز میکنه بیا بیا نو میری گشت علقا گم میشی من میمونمو

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 20:24

رفیق من سنگ صبور غم هامبه دیدنم بیا که خیلی تنهامهیچکی نمی فهمه چه حالی دارمچه دنیای رو به زوالی دارممجنونمُ دل زده از لیلیاخیلی دلم گرفته از خیلیانمونده از جوونیام نشونیپیر شدم، پیر تو ای جوونیپیر شدم، پیر تو ای جوونیتنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کورتوی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیستاگر چه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزداما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باشتنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کورتوی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیستاگر بیای همون جوری که بودیکم میارن حسودا از حسودیصدای سازم همه جا پر شدههر کی شنیده از خودش بیخودهاما خودم پر شدم از گلایههیچی ازم نمونده جز یه سایهسایه ای که خالی از عشق و امیدهمیشه محتاجِ به نور خورشیدهمیشه محتاجِ به نور خورشیدتنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کورتوی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیستاگر چه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزداما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باشتنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کورتوی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست + نوشته شده در یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 18:34 توسط حمید  | 

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 20:24

چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی ♫♪تو ببین به کی به چی عشق منو باختیچه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی ♫♪تو ببین به کی به چی عشق منو باختیبرو که بی حقیقتی، تو قلبِ من جات نیست ♫♪اونقد از تو دور شدم، که دیگه پیدات نیستتو رفیق نا رفیق چه بد شدی ای وای ♫♪خونه آتیش زدن و بلد شدی ای وایبرو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست ♫♪اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیستهوای تازه تر می خوام عاشق اون بنفشه هام ♫♪بنفشه های شهرمونخسته از این اسارتم دنبال اون ستاره هام ♫♪ستاره های مهربونچه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست ♫♪تو نگاه نرگسا شراب شیراز نیستبرو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست ♫♪اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیستچه کنم چی کار کنم …. ♫♪دلم می خواد یه آشنا قصهء پرواز و بگهکه تشنهء شنیدنم ♫♪دلم می خواد گل پونه و نرگس شیراز بیارههر کی میاد به دیدنم ♫♪چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیستتو نگاه نرگسا شراب شیراز نیست ♫♪برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیستاونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست… ♫♪ + نوشته شده در دوشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 17:40 توسط حمید  | 

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 20:24

صفحه بندی